|
عربي براي دبيرستان آموزش عربي متون ادبي تاريخ اذبيات عرب قرآن و عترت
| ||
|
بسم الله الرحمن الرحیم موضوع مقاله: مفعول مطلق و انواع آن ، تهیه کننده : خانم زینب نصرتی دبير عربي دبیرستان ملاصدرا شهرستان علی آبادکتول ، سال تحصیلی 87-88 مقدمه در علم نحو هر کلمه ای در جمله نقشی را می پذیرد که با توجه به نقش آن کلمه اعراب خاص خود را می گیرد اعراب کلمه به چند دسته تقسیم می شود مرفوعات ( که شامل مبتدا ، خبر ،فاعل و ........) منصوبات ( مفعول به ، مفعول فیه ، مفعول مطلق و .......) و مجرورات ( مجرور بحرف جر و مضاف الیه است ) که مفعول مطلق یکی از منصوبات است که در جمله ها ظاهر می شود و برای تاکید و بیان نوع کار یا تعداد انجام کار می آید که به سه دسته تقسیم می شود . در تعریف مفعول مطلق می گوییم : مصدری است منصوب از جنس فعل جمله یا به معنای آن فعل که عامل نصب آن می باشد این مصدر یا برای تاکید آن فعل است یا برای بیان نوع فعل و یا برای بیان عدد آن فعل است . طریقه ساختن مفعول مطلق : هر گاه بخواهیم وقوع یک فعل را مورد تاکید قرار دهیم مصدر آن فعل را پس از فعل به شکل منصوب می آوریم به چنین مصادری در زبان عربی مفعول مطلق می گوییم . که هرگاه مفعول به تنهایی بیاید آن مفعول مطلق ، تاکیدی است ولی گاهی مفعول مطلق به کمک کلمه ی بعد از خود که بصورت صفت یا مضاف الیه می آید که نوع و کیفیت انجام فعل را بیان می کند به این نوع مفعول مطلق نوعی یا بیانی می گوییم . برای ترجمه این مفعول ها : الف- در مفعول مطلق تاکیدی از قیود تاکیدی چون: کاملا، حتماً، قطعاً، بی شک و ... استفاده می کنیم . کَلَّمَ اللهُ موسی تکلیماً . خداوند قطعاً با موسی سخن گفت . ب- در مفعول مطلق نوعی از قیود بیانی مانند : به نیکی ، بسیار ، سخت، همچون ، مانند و ... بهره می گیریم در این نوع مفعول مطلق دقت کنیم که از ترجمه ی این مصادر منصوب به صورت مفعول بپرهیزیم. فاصبر صبراً جمیلاً. به نیکی صبر کن. مفعول مطلق مثال تاکیدی قَتَلَ الحارسُ اللص قَتلاً کَلَّم اللهُ موسی تکلیماً نوعی یَمشیِ سعیدٌ مشیَ العلماءِ اِصبِر صبراً جمیلاً عددی جَلَستُ جَلَسَتینِ دَقَّتِ الساعهُ دَقتینِ مصدری که برای تاکید آمده باشد مثنی و جمع نمی شود زیرا دلالت بر حقیقتی می کند که مشترک بین کم و زیاد است و تحمل تعداد را نمی کند اما مصدری که برای بیان نوع یا عدد آمده باشد می تواند مثنی و جمع شود . مثل : حکمتُ حکمینِ یا احکاماً و عالَجتُ المریض علاجَینِ . در این حالت دلالت بر انواع و افرادی می کند که تحت حقیقیتی آمده اند و در این دقت قابلین تعداد را دارد . ممکن است مفعول مطلق بدل از فعلش آید در آن صورت مقصود و معنی آن تاکید است و نه بیان عدد و نوع فعل ( صبراً عَلَی الشدائد = اِصبِر عَلَی الشدائد ) در سختیها صابر و پایدار باشد صبراً عَلَی الأذی فی الحّریه و المَجدِ در راه آزادی و مجد و شرف در برابر آزارها استوار و پایدار باشد . کلماتی که جانشین مفعول مطلق می شدند : ممکن است بجای مصدری که مفعول مطلق است کلمات دیگری بکار روند که حکم مفعول مطلق را خواهند داشت و منصوب خواهند بود این کلمات عبارتنداز : 1- مصدری که مترادف آن و دو معنی نزدیک به معنی آن می باشد . مثل قُمتُ و قوفاً ( برخاستم ایستادنی واقعی ) 2- صفت آن : اُذکرواللهَ کثیراً .اَی اذکرواللهَ ذِکراً کثیراً سِرتُ اَحَسَنَ السیرِ اَی سِرتُ سَیراً اَحسَنَ السَیرِ. (حرکت کردم حرکتی نو) 3- مصدری که جهت اشتقاق آن هم ریشه است . واللهُ اَنبَتََکم مِنَ الارضِ نباتاً خداوند شما را مانند نباتات ( مختلف ) از زمین برویانید . 4- اسم اشاره ای که بوسیله آن به آن مصدر اشاره می شود . قلتُ ذلکَ القولِ آن سخن را گفتم . 5- کُلِ و بعض واَیُّ کمالیّه که به مصدر اضافه شوند . مانند 1 فَلا تمیلوا کُلَّ الَمیلِ فَتَذَروها کَالمُعَلَّقَهِ معنِِِي: پس تمام علاقه و میل خود را متوجه و منحصر به یکی از زنها مکنید و دیگری را محروم و بی بهره از محبت مگذارید تا نتیجه این یکی معلق و بی سامان بماند 2- سَعَیتُ بَعضَ السَعیِ ( کوشش کردم مقداری کوشش) 3- اجتَهَدتُ اَیَّ اجتهادٍ ( تلاش کردم چه تلاش کاملی ) این نوع ، در حقیقت از نوع صفت مصدرات که جانشین مصدر می گردد . فَلا تمیلوا مَیلاً کُلَّ المَیلِ ، سَعَیتُ بَعضَ السَعیِ ، اِجتَهَدتُ اجتهاداً اُیَّ اجتهادٍ توجه : اَیُّ کمالیه اگر بعداز اسم نکره آید صفت آن خواهد بود : خالِدٌ رجلٌ اَیُّ رجلٍ ( خالد مردی است که در مردانگی کامل است ) و اگر بعداز اسم معرفه آید حال خواهد بود مَرَرتُ بِعَبدِالله اَیُّ رجلٍ اَیُّ همیشه مضاف است ودرمذکر و مونث با موصوفش مطابقت می کند. 6- اَیُّ و ما ،اگراستفهامی باشند مانند : وسَیعلَمُ الذینَ ظلموا اَیُّ مُنقَلَبٍ یَنقَلُبونَ . و آنان که ( در حق آل رسول و اهل ایمان ظلم و ستم کردند بزودی خواهند دانست که به چه کیفر و عذابی بازگشت می کنند . و نظیر : ما اکرمتَ حمیداً . ( اَی اکرام اَکَرمت حمیداً ) در این جا «ما» اسم استفهام است . مفعول مطلق ، منصوب محلاً . این مفعول مطلق مقدم بر فعلش ذکر شده است و آنچه مورد استفهام است اکرام است . 7- کلمه ای که دلالت بر نوع مفعول مطلق می کند : رَجَع,َ القَهقَری ، بازگشت برگشتنی بنوع قهقرا ، جلس الاِحتباء ( نشست بنوعی که دستها و پاها و جامه و بدنش را بهم پیچیده بود . ) 8- کلمه ای که دلالت بر عدد مفعول مطلق می کند . جَلَستُ ثلاثَ جلساتٍ. فَاجلِد و اکلُّ واحدٍ مِنهُم مِأهَ جلدهٍ . هر یک از آنها را صد تازیانه مجازات کنید . 9- (ما ) و ( مهما) و ( اَیُّ ) اگر شرطیه باشند : ماتجلس اَجلِس ، مَهما تَقِف أَقِف ، اَیَّ سَیرٍ تَسِر أَسِر . هر گونه بنشینی می نشینم . هر گونه توقف کنی توقف می کنم .و هر گونه سیر و حرکت نمایی سیر و حرکت می نمایم . ما= اسم شرط جازم که دو فعل مضارع را مجزوم می کند در محل نصب ، مفعول مطلق برای فعل تَجَلُس 10- کلمه ای که دلالت بر ابزار فعل کند . ضَرَبتُ اللِّصَّ سَوطاً. دزد را با تازیانه زدم . 11- ضمیر آن ، که به مفعول مطلق بر می گردد . فَاِنّیُ اَعّذبُهُ عذاباً لا اُعَذِّبُهُ اَحَداً مِنَ العالمینَ . (ضمیر عائد به مصدر مذکور در جمله مفعول مطلق است محلاً منصوب) ( فَاِنّی اُعَذِّبُهُ عذاباً لا اُعَذِّبُ العذابَ المذکورَ اَحَداً مِنَ العالمینَ ) اِجتَهَدتُ اجتهاداً لایَجتَهِدُهُ غیری .(لایَجتَهِدُ الاجتهاد غیری ) عامل مفعول مطلق فعل : فَرِحتُ فرحاً وصف : رایتُکَ مجتهداً اجتهاداً مصدر : سُررتُ بجدِّکَ جداً فی طلبِ العلمِ که شرط فعل این است که متصرف تام باشند یعنی گفته نمی شود . ( مااحسن زیداً حُسناً و لاکنتُ فی الحدیقهِ کوناً ) شرط وصف : این است که دلالت بر حدثی کند بنابراین افعل تفصیل وصف مشبهه عمل نمی کنند یعنی گفته نمی شود : انت اکرمُ الناسِ کرَماً و ( انت کریمٌ کرماً) شرط مصدر : این است که از نظر لفظ و معنا مانند مفعول مطلق باشد بنابراین یُعجِبُنی ایمانُکَ تصدیقاً و جلوسُکَ قعوداً . از باب مفعول مطلق نیست بلکه در باب نیابت است که درباره آن سخن خواهیم گفت . عامل مفعول مطلق ( در صورتی که مفعول مطلق برای تاکید آید ) واجب است قبل از آن ذکر شود اما اگر برای عدد یا نوع آید جابر است بعد از آن آید و یا قبل از آن ذکر گردد . البته اگر مفعول مطلق استفهام یا شرط باشد برعامل خود و جوباً مقدم می شود . زیرا اسماء شرط و استفهام همیشه در صدر کلام قرار می گیرند . فعل نصب دهنده مفعول مطلق در 5 مورد حذفش واجب است : 1- اگر مصدر بدل از فعلش باشد مانند : قیاماً لا قعوداً یعنی قُم لاتَقعُد و این امر در طلب قیاسی است در حالی که امر یا نهی یا دعا یا استفهام برای توبیخ و تعجب باشد . مثل : ضرباً الجانی – اجتهاداً لا تکاسُلاً - سقیاً و سعداً و رعیاً لرجالِ الخیر - تَباً و سحقاً و جَدعاً لرجال السوء و مانند ( اَلُوماَ و انتَ کریمُ الحسبِ ) اَسُجناً و قتلاً واشتیاقاً و غربهً اما در خبر بسیار کم استعمال می شود مثل گفتاری که در وقت ظهور موضوع شگفتی انگیز « عجباً » و در وقت فرمانبرداری « سمعاً و طاعهً » و در وقت خطاب به کسی که از او راضی هستیم . ( افعلُ ذلکَ کرامهً و مسرهً ) و در وقت خطاب به کسی که به او غضب کرده ایم ( لاافعلُ ذلک لاکیداً ولاهماً ) 2- اگر بوسیله آن تفصیل عاقبت ما قبل آن آورده شود . الناسُ یجاهدون للموتِ اِما خَلاصاً و اِما هَلاکاً) 3- وقتی مصدر مسند به اسم ذات مکررشده باشد یا محصورگردیده و یا بر آن مصدری عطف شده باشد . مثل : ( الغلامُ بکاءً بکاءً ) و ( ما انت اِلا سیراً ) و ( المریضُ لاأکلاً و لاشرباً) 4- اگر مصدربرای خودش موکد باشد و آن عبارت است از مصدری که بعداز جمله ای واقع شده باشد که تحمل غیر ان را نکند مثل ( له علیَّ الفُ عُرفاً و (لهُ المیراثُ شرعاً) 5- وقتی مصدر برای دفع چیزی بیاید که در جمله قبل از آن آمده و احتمال مجاز داشته باشد. ( انتَ أخی حقاً ) شرح و توضیح حذف عامل مفعول مطلق با بودن قرینه ای که دلالت بر آن کند اگر مفعول مطلق نوعی یا عددی باشد جایزاست .چنانکه در پاسخ کسی که گوید : ما جلستُ گفته می شود بَلی جلوساً طویلاً . اَوجَلَسَتَینِ یا در جواب کسی که گوید : اِنّک لاتَعتنی بِعَمِلکَ گفته می شود : بَلی اِعتنائاًً عظیماً . و در پاسخ آن کس که گوید اَیَّ سیر سرتَ ؟ گفته می شود : سَیرَ الصالحین. و به کسی که خود را آماده سفر حج می کند گفته می شود : حجاً مبروراً و به جای سُتَحِجُّ حجاً مبروراً و به کسی که از سفر آمده گفته می شود ( قدوماً مبارکاً ) بجای قَدِمتَ خیرَ مَقدَمٍ . شرح این نوع مصادر : مصدر نایب از فعلش بصورتهای زیر می آید : 1- مصدری که در مقام امر واقع می شود : صبراً عَلَی الا ذی فی الُحریَّهِ و المَجدِ در راه آزادی و شرافت بر آزارها و رنجها پایداری کن . بَلهَ الشَرَّ . شر و فساد راترک کن . 2- مصدری که در مقام نهی واقع می شود : این نوع تابع مصدری است که از آن اداره امر می شود جداً لاتوانیاً . جدیت کن نه تنبلی . صبراً لاجزعاً پایداری و صبر پیشه کن نه جزع و بیتابی سکوتاً لاکلاماً . سکوت را انتخاب کن نه سخن گفتن را . 3- مصدری که در معنی دعا واقع می شود . سقیاً لک و رعیاً ( سقاکَ اللهُ و رعاکَ اللهُ ) خدا تو را از نعمتها سیراب کند و به تو لطف و عنایت کند . فَسُحقاً لاصحابِ السَّعیرِ . اهل دوزخ از رحمت حق دور و مطرود باد . بُعداً لِلقَومِ الظالمینَ . فرمان الهی در رسید که برگروه ظالمان هلاکت و محرومیت باد . بُؤساً لِلکسلانِ . بر تنبل و بیکاره بدبختی باد . توجه : بعضی از این نوع مصادر فعلشان یکبار نمی رود و دو متروک شده است : وَیلَهُ ، وَیَبُه وَیحَکَ ، وَیسَکَ [ «ویل » و « ویب » برای تهدید و شتم و توبیخ است ] [ وَیح و«وَیس» برای ترحم است . و برای انکاری می آید که مراد آن توبیخ و شتم نیست بلکه مقصود تنبیه برخطاست . این کلمات اگر اضافه نشوند جایز است مرفوع بکار روند یا منصوب : ویلٌ لَهُ و ویحٌ لکَ ،یا ویلاًله و ویحاً لکَ . ویلَُ بکُلِ همزهٍ لمزهٍ 4- مصدری که بعداز استفهام در مقام توبیخ واقع می شود یا در مقام تعجب یا توجع 1- اَجُرأَهً عَلی المعاصی؟ آیا تو جرات برگناهان می کنی ؟ 2- اَشوقاً ؟ وَلَم یَمضِ لی غیرُ لیلهٍ فکیف اذا خبَ المطیّ بنا عشراً 5- مصادری که کثیرا لاستعمالند تا آنجا که بصورت مَثل در آمده اند : سمعاً و طاعهً ،حمداً لِلهِ و شکراً ، عجباً لکَ . یا مثلاً به کسی گفته می شود : أَتفعَلُ هذا ؟ آیا این کار را انجام می دهی ؟ پاسخ می دهد : أَفعَلُهُ و مَسَرَّهً و کرامهَ : آری انجام می دهم با مسرت وخوشحالی و با احساس شرافت و افتخار اگر ( حمداً و شکراً) هر یک جداگانه بکار رود جایز است فعل آن یعنی عامل نصب آن ذکر شود . اَحمدُالله کثیراً و اَشکُرُ اللهَ شکراَ دیگر از مصادر مورد بحث : سبحان الله و معاذَ الله ،عیاذاً باللهِ این دو مصدر همیشه بصورت مضاف بکار می روند و از این نوع است : حجراً بمعنی خود را از آن منع می کنم از آن تبری می جویم . و هنگام روی آوردن گرفتاریها گفته می شود : حجراً مَجوراً ( مَنعاً ممنوعاً ) این وصف برای تاکید است و به کسی گفته می شود که درامری که جایز نیست دقت و توجه زیاد می کند یا به کاری روی می آورد که بر او روا نیست حجراً محجوراً = حراماً مُحَرَّماً و از این نوع است مصادری که بصورت مثنی به کار می رود : لبیک و سَعدَیکَ و حنانیکَ و دَواَلیکَ مراد از این تنبیه ها تکثیر است نه تنبیه حقیقی . 6- مصدری که شرح و تفصیل است برای کلمه ای که قبل از آن بصورت اجمال و خلاصه آمده است و بیان عاقبت و نتیجه آن : لَاُجاهِدَنَّ فَاِمّا فوزاً و اِمّا حِرماناً . من سخت کوشش خواهم کرد یا موفقیت ( حاصل می شود ) و یا محرومیت . و از قرآن کریم : فَشُدُّوا الوثاقَ فَاِمّا مَنّاً بَعدُ و اِمّا فِِداءً . پس از آن اسیران جنگ را محکم ببند کشید تا بعداً یا به آنها احسان کنید و آزارشان نمائید و یا فدابگیرد یعنی ، اسیران دشمن را با اسیران خود مبادله کنید .(سوره محمد آیه 4) 7- مصدری که برای تاکید مضمون جمله قبل از آن می آید ، خواه مراد و تنها برای تاکید باشد و خواه برای دفع احتمال مجاز ( زیرا از کلام غیر حقیقت ، احتمال داده نمی شود ) مثال اول: لکَ عَلَیَّ الوفاءُ بِالعَهد حقاً . بر من است که نسبت به تو وفای به عهد کنم . مثال دوم : هوأ أَخی حقاً . او حقا برادر من است (برادر حقیقی من است نه برادر دینی و نه دوست مانند برادر ) اگر در این جا گفته می شود هوأفی ، احتمال آن داشت که تصور شود این برادری مجازی است نه حقیقی .و از نمونه ی مصدر موکد برای مضمون جمله این مورد است : لاأفعَلُهُ بَتاً و بتَّهَ و البتَّهَ که مشتق است از فعل ( بَتَّ یُبَتُّ ، بَتّاً و بَتَّهً ) بمعنی قطع کردن و بریدن تمام انواع مصادر یاد شده که جانشین فعلشان می شوند عاملشان و جوباً حذف می گردد زیرا بعنوان بدل از افعالشان آورده می شوند نه بعنوان مفعول مطلق تاکیدی ، چه اگر تاکیدی بودند حذف عاملشان جایز نبود . منابع : 1- نحو برای دانشجو – نوشته » دکتر سید محمد رادمنش 2- مبادی العربیه - نوشته : معلم رشید شرتونی 3- عربی به زبان ساده – نوشته : ایاد فیلی موضوعات مرتبط: نکته های کتب درسی عربی [ پنجشنبه هشتم بهمن ۱۳۸۸ ] [ 16:43 ] [ محمد علي ناظم غنايي ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین /div> | ||