عربي براي دبيرستان
آموزش عربي متون ادبي تاريخ اذبيات عرب قرآن و عترت 
قالب وبلاگ
▪ معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از :

بـ = به ، بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ بهِ الی البیت = او را به خانه بردم .

گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال :

تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ».


▪ نکته ۱

فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال :

قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » .

کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » .

لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من

ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند

▪ نکته ۲ در مورد انواع لِ

فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :

لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)

لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .

▪ نکته ۳

فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .

● نکته ۴

فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .

▪ نکته ۵

لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :

اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .

▪ نکته ۶

فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال

التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .

التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند

● فارسی به عربی

الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .

▪ نکته ۱

اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :

اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .

اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .

اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .

وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم

▪ نکته ۲

هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود .

▪ نکته ۳

جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود .

ماضی + ماضی = ماضی بعید

خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم .

ماضی +مضارع = ماضی استمراری

رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند .

▪▪ تذکر

در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال :

اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است .

▪ نکته ۴

جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال :

خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند .

توجه : در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف الیه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند .

▪ نکته ۵

اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال :

کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند .

مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه

ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام .

خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت .

رُبَّ = گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است .

حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم .

مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » .

▪ نکته ۶

اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی .

▪ نکته ۷

اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است .

أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی .

عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند .

فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد .

عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد .

علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد .

حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم .

▪ نکته ۸

فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم

اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت .

● معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها

ثُمَ – وَ فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند.

اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آیا دور است یا نزدیک

اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن

بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت .

لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد .

▪ نکته ۱

لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست .

▪ نکته ۲

گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر

▪ نکته ۳

دقت شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم .

یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا .

▪ نکته ۴

لا ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ محمدُ: محمد نمی نشیند .

▪ نکته ۵

لا ی نهی یا ناهیه بر سر فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه شود .

لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند .

لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم

توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال :

اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی .


معناي حتّي  و كاربرد آن در جمله


کلمه « حتَّي »  دارای سه وجه است :

   1- حتّی الجارّة   2- حتّی العاطفة     3- حتّی الابتدائية

 1- حتّی الجارّة :  به عقيده بعضی حرف جرّ محسوب می شود و به عقيده عده ای به نيابت از « إلی» مجرور می کند و مجرور آن به دو صورت می آيد :

         الف- يا اسم صريح (ظاهر) است نه ضمير .    

        ب – يا مصدر مؤوّل از < أن> و < فعل مضارع > است .

        الف – هرگاه مجرور حتّی اسم ظاهر باشد ما بعد حتّی دو حالت دارد : 1- مابعدش داخل در حکم ماقبلش است . در اين صورت به آن < حتّی الغائيّة > گويند. مثل : < قرَأتُ الدرسَ حتّی آخِـرِکلمةٍ فيه . > درس را تا آخرين کلمه ی در آن خواندم . يعنی کل درس را خواندم . 2-  ما بعدش داخل در حکم ما قبلش نيست . در اين حالت حتّی يا به معنی < إلی > لِانتهاء الغاية المکانية است. مثل : « أکلتُ السَمَکةَ حتّی رأسِها . » يعنی ماهی را تا سرش خوردم پس سرش خورده نشد . لذا در اين مثال ما بعـد حتّی داخل در ما قبلش نيست.و يا به معنای< إلی > لِانتهاء الغاية الزمانيةاست . مثل : < سِرتُ حتّی مَطلع الفجر . > تا زمان طلوع فجر حرکت کردم.يعنی حرکت من تازمان طلوع فجر بود.

         ب – يا مصدر مؤوّل از <أن> و < فعل مضارع > در محل جر است . که در اين حالت حتّی از نظر معنا سه وجه دارد .

     اول : بمعنی  انتهاء الغاية يعنی < إلی أن > ، مثل : سِر حتّی تبلُغَ الجبلَ. تقدير آن اينگونه است : سِر إلی أن تبلغَ الجَبَلَ . حرکت کن تااين که به کوه برسي. (يا) سِر حتّی (إلی) بلوغِ الجبَلِ . تارسيدن به کوه حرکت کن .

     دوم : بمعنی التعليل يعنی < لِأن > يا < کي أن > مثل : شَرِبتُ الدواءَ حتّی أصحَّ . دارو را برای بهبودی نوشيدم .

     سوم : بمعنی الاستثناء يعنی < إلّا أن > مگر يا جز اين که . مانند : < حتّی تُنفقوا > دراين آيه : < لَن تنالوا البِرَّ حتّی تُنفِقوا مِمّا تُحِبُّونَ .> يعنی : هرگز به نيکی دست نخواهيد يافت مگر ( جز ) اين که از آنچه دوست می داريد انفاق کنيد .

.

2- حتّی العاطفة :حتّی عاطفه به معنای < واو > می باشد وفقط اسم را بر اسم معطوف می کند . و معطوف آن اسم ظاهر است نه ضمير ، ومفرد است نه جملـه . لـذا معطـوف  بعد از حرف عطف حتّی دارای چهار حالت است :

1- معطوف بعضی از جمع ماقبلش (معطوف عليه) است . مثل : « قَدِمَ الطلابُ حتّی الأوّلُ فيهم .»

و « ما باعت حتّی عُلبةً واحدةً . » يعنی :  « ماباعـت عُلَبَ الکبريتِ حتّی عُلبةً واحــدةً . »

       2- معطوف جزئی از کل معطوف عليه است . مثل :  « أکلتُ التفّاحةَ حتّی قشرَتَها. » و « أکَلتُ السمَکَةَ حَتّی رأسَها .»

       3- معطوف مثل جزئی از کل معطوف عليه است . مثل : « أعجبَنی الکتابُ حتّی غلافُهُ . »

       4- معطوف غايتی برای ما قبلش در زيادت و نقصان باشد . زيادت مثل : « مات الناسُ حتّی الأنبياءُ .» نقصان مثل : «  زارَک الناسُ حتّی حجّامونَ . »

3- حتّی الابتدائيّة: حتّی ابتدائيّه بر جمله وارد می شود يعنی بعد از آن يک جمله واقع می شود و آن جمله می تواند اسميه باشد و يا فعليه و فعل آن ماضی باشد يا مضارع . و جمله بعد از آن محلی از إعراب ندارد و مضمون آن جمله غايتی برای چيزی از ماقبلش است . جمله اسميه  بعد از حتّی مثل :

       « فما زالت القتلَی تَمُجُّ دِماءَها       بدِجلَةَ حتّی ماءُ دِجلةَ أشکَلُ »

   فعل ماضی بعد از حتّی مثل : < ثُمَّ بدَّلـنا مکانَ السَّيِّئةِ الحسنةَ حتّی عَفَوا و قالوا ... >  و < رأيتُ ظبياً يَمشی بهُدوءٍ علی الرَّملِ حتّی بَلَغَ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ . >

   فعل مضارع بعد از حتّی مطابق با قرائت کسانی که فعل مضارع بعد از آن را مرفوع می خوانند مثل : < و زُلزِلوا حتّی يقولُ الرسولُ .>


معناي  لـِ و كاربرد آن در جمله

در مورد انواع لـِ

1- حرف جر ، لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من


2- فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :

لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)

لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .

▪ نکته 1

فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .

● نکته 2

فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :

لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .

▪ نکته 3

لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :

اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .

▪ نکته 4

فرق لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال

التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .

التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند

● فارسی به عربی

الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .

▪ نکته 5

اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :

اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .

اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .

اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .  موفق باشيد

با تشكر از تازه هاي عربي و عربي دبيرستان

[ سه شنبه یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 10:39 ] [ محمد علي ناظم غنايي ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

عربي زبان قرآن
،،شمس العرب،،كنايه از نام مبارك حضرت علي  عليه السلام است
قال علي عليه السلام
هو کلام الله، و تأویله لایشبه کلام البشر؛ کما لیس شیءٌ مِن خَلقِهِ یُشبِهُهُ، کذلک لایُشبِهُ فعله تعالی شیئاً من افعال البشر ...  (بحار الانوار،92/107)
اسلام دین جهان شمول و خاتم است‌. فرهنگ اسلامی جهان شمول است‌. خداوند خواسته دین اسلام و فرهنگ اسلامی جهانی باشد. یکی از ابعاد فرهنگ‌، زبان است‌. لذا خداوند قرآن را به زبان عربی نازل کرده است‌. تا زبان عربی جهانی شود، و این به جهت ویژگی‌های خاص زبان عربی و برتری آن بر زبان‌های دیگراست‌. زيرا زبان عربي از کامل ترين و پربارترين ادبيات ها مايه مي گيرد، و از حيث لغت و واژگان جزءوسيع ترين زبان ها مي باشد، از اين رو شايسته است به عنوان زبان ارسالي وحي باشد تابتواند تمام ريزه کاري هاي سخنان خداوند را به بهترين بيان به مخاطب خود انتقال دهد این همان چیزی است که امروز مطرح است‌; یعنی در پی جهانی کردن زبان‌، فرهنگ و...  اسلام از چهارده قرن پیش این موضوع را مطرح کرده است‌. و این را می‌توان یکی از معجزات اسلام و قرآن کریم دانست‌. زبان قرآن، زبان فطرت است و قرآن با فطرت آدميان سخن مي گويد كه زبان مشترك همه انسان هاست. وماسعي داريم در پرتو انوار مقدس شمس العرب وامير بيان مولي الكونين علي عليه السلام در اين وبلاگ به آن بپردازيم.

امکانات وب