▪ معنای حروف جر و کاربرد آنها در جمله عبارتند از : بـ = به ،
بوسیله ، با (این حرف برای قسم نیز به کار می رود ) مانند باللهِ = به خدا
قسم ، کتبتُ بالقلمِ = با قلم نوشتم ، اِذهب بِسلام = برو به سلامت ، ذهبتُ
بهِ الی البیت = او را به خانه بردم .
گاهی حرف جر «ب» بصورت «از» ترجمه می شود ؛ مثال :
تتزیَّنُ الارضُ باللباس الاخضَرِ و العیونُ تَتَمتَّعُ بها : « زمین با جامه ی سبز تزیین می شود و دیدگان از آن لذت می برد ».
▪ نکته ۱
فعل « قام » هر گاه همراه حرف جر « ب » بیاید به معنای « انجام داد » ، « پرداخت » می باشد ؛ مثال :
قام الطّلابُ بتلاوهِ القرآن : « دانش آموز به تلاوت قرآن پرداخت » .
کَ = مثل ، مانند کالنهرِ (مانند رود ) احمدُ کالأََسد : « احمد مانند شیر است » .
لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من
ت = این حرف جر برای قسم به کار می رود ؛ مثال : تَاللهِ = بخدا قسم تَرَبّی = به پروردگارم سوگند
▪ نکته ۲ در مورد انواع لِ
فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :
لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)
لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .
▪ نکته ۳
فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .
● نکته ۴
فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .
▪ نکته ۵
لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :
اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .
▪ نکته ۶
فرق
لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه
های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که
می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال
التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .
التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند
● فارسی به عربی
الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .
▪ نکته ۱
اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :
اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .
اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .
اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی .
وَ = اگر حرف عطف باشد به معنای سپس ، پس ، و ، یا می باشد ؛ مثال : رأیتُ محمداً و احمدَ «محمد و احمد را دیدم
▪ نکته ۲
هر گاه «و» واو حالیه باشد به معنای در حالیکه ، می باشد : ذَهَبَ علیُّ والشمسُ طالعهٌ : علی رفت در حالیکه خورشید طلوع کرده بود .
▪ نکته ۳
جمله ی حالیه با توجه به نیاز جمله (ماضی ، مضارع ، ماضی استمراری و ... ) ترجمه می شود .
ماضی + ماضی = ماضی بعید
خرجنا مِن الصّفِ و قد علَّمنا اشیاءَ کثیرهً : از کلاس خارج شدیم در حالیکه چیزهای زیادی آموخته بودیم بجای آموختیم .
ماضی +مضارع = ماضی استمراری
رایت ُ صدیقی و هو یَتکلّمُ باللّغهِ العربیه : دوستم را دیدم در حالیکه به زبان عربی صحبت می کرد . به جای صحبت می کند .
▪▪ تذکر
در ترجمه ی جمله های حالیه ابتدا باید صاحب حال را بیاوریم سپس با افزودن در حالیکه ، بخش دوم جمله را ترجمه کنیم ؛ مثال :
اِنَّ المنافقینَ یُخادعونَ الله و هو خادِعُهم : منافقان خدا را فریب می دهند و در حالی که خدا فریب دهنده ی آنها است .
▪ نکته ۴
جمله حالیه را می توان پیش از اتمام جمله ی پایه ترجمه کرد مثال :
خَرَجَ الطلابُ من الصفِّ وَهم یَتحاورون : دانش آموزان در حالی که با صحبت می کردند از کلاس خارج شدند .
توجه
: در زبان عربی اگر بخواهند برای مضاف الیه ، معطوف ذکر کنند غالباً معطوف
را پس از مضاف الیه می آورند : مانند : لأنّها تَضمَن سلامه الامُهِ و
سعادتها : زیرا ساختار سلامه و سعاده و الأمهِ در زبان عربی فصیح کاربرد
زیادی ندارند در این گونه موارد باید ساختار زبان فارسی را رعایت کنیم و
بگوئیم زیرا آن سلامت و سعادت ملت را تضمین می کند .
▪ نکته ۵
اگر چند فعل استمراری و یا بعید بر یکدیگر عطف شوند «کان» فقط یکبار در ابتدای آن ذکر می شد ؛ مثال :
کان الطلابُ یطالعونَ دروسَهم و یکتبونَ و اجباتِهم : « دانش آموزان درسهایشان را مطالعه می کردند و تکالیف خود را می نوشتند .
مُنذُ = از ، از زمانی که ، هنگامیکه مُنذُالیومِ = از امروز مُذ= از ، از زمانی که ، هنگامیکه
ما رأیتُهُ مُذیومِ الاَحد = از روز یکشنبه او را ندیده ام .
خَلا = بجز ، مگر ، جز مثال : ما ذَهَبَ خلا محمدٍ : بجز محمد نرفت .
رُبَّ
= گاهی ، چه بسا (این حرف عمدتا زائد است و مای کافه بر سر آن قرار می
گیرد ). مثال : رُبَّما سعیدٌ قائمٌ : چه بسا سعید ایستاده است .
حاشا = بجز ، مگر ، مثال : ضربتُ القومَ حاشا احمد : همه انها را بجز احمد زدم .
مِن = از ، مثال : مَرِضَ مِن یومِ الجمعهِ : « از روز جمعه مریض شد » .
▪ نکته ۶
اگر حرف جر مِن بعد از اسم تفضیل بیاید صفت تفضیلی « تر » در زبان فارسی است مثال : أنتَ اَفضَلُ مِن علیٍّ : تو از علی برتر هستی .
▪ نکته ۷
اگر اسم تفضیل مضاف واقع شود معادل صفت عالی « ترین» در زبان فارسی است و عمدتاً مضاف الیه آن جمع است .
أنتَ اَفضلُ التلامیذِ : تو برترین ، دانش آموز هستی .
عَدا = بجز ، مگر ذَهَب القومُ عَدا جعفرٍ : همه مردم بجز جعفر رفتند .
فی = در ، با عبدالله فی الدار : عبدالله در خانه است – جاء فی القوم : با مردم آمد .
عَن= از سأرحَل عَن بِلادٍ أنتَ فیها : از شهرهایی که تو در آنهایی سفر نخواهیم کرد .
علی = بر ، روی ، بالا حُمِلَ علی الدابَّه : بر چهار پا حمل شد .
حَتی = تا أکلتُ السمکهَ حتی رأسها : ماهی را تا سرش خوردم .
▪ نکته ۸
فعل مضارع منصوب اگر همراه حتی بیاید بصورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
نَصعَدُ الجبالَ حَتی نَبلغ القمّهَ : از کوه بالا می رویم تا به قله برسیم
اِلی = تا ، به ، سوی –مثال : دَرَسَ الی السماءِ : تا شب درس خواند – سار الی البیت : به خانه رفت .
● معانی حروف عطف و نکات پیرامون آنها
ثُمَ – وَ فـ = پس ، سپس – مثال : قام سعیدٌ و جعفرٌ : سعید و جعفر ایستادند.
اَم = یا مثال : أقریبٌ اَم بعیدٌ : آیا دور است یا نزدیک
اَو = یا مثال : نحن أو أنتم علی الحقِّ : حق با ما یا شماست – جالِس العلماءُ اَو الزهَاد : با اهل علم یا پارسایان همنشینی کن
بَل = بلکه (عمدتا قسمت اول جمله قبل از بل منفی ترجمه می شود ) مثال : ذهب محمدٌ بل سعیدٌ : محمد نرفت بلکه سعید رفت .
لا= نه – مثال : ضَرَبَ احمدُ لا مرتضی : احمد زد مرتضی نزد .
▪ نکته ۱
لای نفی جنس به معنای «هیچ ...... نیست » ترجمه می شود . مثال : لارَجُلَ فی الدارِ : هیچ مردی در خانه نیست .
▪ نکته ۲
گاهی لا حرف جواب است به معنای خیر ، نه مثال : أقام سعید ؟ آیا سعید برخاست ؟ در پاسخ می گویند : لا : خیر
▪ نکته ۳
دقت
شود که اگر در ترجمه ی یک متن فارسی به عربی حرف عطف وجود داشت باید کلمه
معطوف علیه در حرکت و کاربرد ضمایر تبعیت کند . مثال برای اینکه استقلال و
آزادگی خود را حفظ کنیم باید در مقابل انحرافات ایستادگی کنیم .
یجب أن نَقِفَ اَمام الانحرافاتِ لکی نحتفظ باستقلالنا و حریتنا .
▪ نکته ۴
لا
ی نفی یا نافیه منفی بر سر مضارع قرار می گیرد و بر انجام نشدن کار یا
حالتی درزمان حال و آینده دلالت می کند و غیر عامل است . مثال : لایَجلِسُ
محمدُ: محمد نمی نشیند .
▪ نکته ۵
لا ی نهی یا ناهیه بر سر
فعل مضارع می آید و در ترجمه آن از واژه ی نباید استفاده می شود به عبارت
دیگر فعل مضارع را به مضارع التزامی منفی تبدیل می کند . البته می توان در
ترجمه لفظ باید را به کار نبرد اما حتما فعل جمله باید به صورت منفی ترجمه
شود .
لایَجلِسُ سعیدٌ: سعید نباید بنشیند . لایَجلِس سعیدٌ : سعید باید ننشیند .
لا اَذهب : نباید بروم ، باید نروم
توجه داشته باشید اگر قبل از حرف لا ، حرف ناصبه فعل مضارع قرار بگیرد لای حرف نافیه و فعل مضارع منصوب است مثال :
اِجتَهَد حَتی لا تَسخرَ : تلاش کن تا زیان نبینی .
معناي حتّي و كاربرد آن در جمله
کلمه « حتَّي » دارای سه وجه است :
1- حتّی الجارّة 2- حتّی العاطفة 3- حتّی الابتدائية
1- حتّی الجارّة : به عقيده بعضی حرف جرّ محسوب می شود و به عقيده عده ای به نيابت از « إلی» مجرور می کند و مجرور آن به دو صورت می آيد :
الف- يا اسم صريح (ظاهر) است نه ضمير .
ب – يا مصدر مؤوّل از < أن> و < فعل مضارع > است .
الف – هرگاه مجرور حتّی اسم ظاهر باشد ما بعد حتّی دو حالت دارد : 1-
مابعدش داخل در حکم ماقبلش است . در اين صورت به آن < حتّی الغائيّة
> گويند. مثل : < قرَأتُ الدرسَ حتّی آخِـرِکلمةٍ فيه . > درس را
تا آخرين کلمه ی در آن خواندم . يعنی کل درس را خواندم . 2- ما بعدش داخل
در حکم ما قبلش نيست . در اين حالت حتّی يا به معنی < إلی > لِانتهاء
الغاية المکانية است. مثل : « أکلتُ السَمَکةَ حتّی رأسِها . » يعنی ماهی
را تا سرش خوردم پس سرش خورده نشد . لذا در اين مثال ما بعـد حتّی داخل در
ما قبلش نيست.و يا به معنای< إلی > لِانتهاء الغاية الزمانيةاست .
مثل : < سِرتُ حتّی مَطلع الفجر . > تا زمان طلوع فجر حرکت کردم.يعنی
حرکت من تازمان طلوع فجر بود.
ب – يا مصدر مؤوّل از <أن> و < فعل مضارع > در محل جر است . که در اين حالت حتّی از نظر معنا سه وجه دارد .
اول : بمعنی انتهاء الغاية يعنی < إلی أن > ، مثل : سِر حتّی
تبلُغَ الجبلَ. تقدير آن اينگونه است : سِر إلی أن تبلغَ الجَبَلَ . حرکت
کن تااين که به کوه برسي. (يا) سِر حتّی (إلی) بلوغِ الجبَلِ . تارسيدن به
کوه حرکت کن .
دوم : بمعنی التعليل يعنی < لِأن > يا < کي أن > مثل : شَرِبتُ الدواءَ حتّی أصحَّ . دارو را برای بهبودی نوشيدم .
سوم : بمعنی الاستثناء يعنی < إلّا أن > مگر يا جز اين که . مانند :
< حتّی تُنفقوا > دراين آيه : < لَن تنالوا البِرَّ حتّی
تُنفِقوا مِمّا تُحِبُّونَ .> يعنی : هرگز به نيکی دست نخواهيد يافت مگر
( جز ) اين که از آنچه دوست می داريد انفاق کنيد .
.
2- حتّی العاطفة :حتّی
عاطفه به معنای < واو > می باشد وفقط اسم را بر اسم معطوف می کند . و
معطوف آن اسم ظاهر است نه ضمير ، ومفرد است نه جملـه . لـذا معطـوف بعد
از حرف عطف حتّی دارای چهار حالت است :
1- معطوف بعضی از جمع ماقبلش (معطوف عليه) است . مثل : « قَدِمَ الطلابُ حتّی الأوّلُ فيهم .»
و « ما باعت حتّی عُلبةً واحدةً . » يعنی : « ماباعـت عُلَبَ الکبريتِ حتّی عُلبةً واحــدةً . »
2- معطوف جزئی از کل معطوف عليه است . مثل : « أکلتُ التفّاحةَ حتّی قشرَتَها. » و « أکَلتُ السمَکَةَ حَتّی رأسَها .»
3- معطوف مثل جزئی از کل معطوف عليه است . مثل : « أعجبَنی الکتابُ حتّی غلافُهُ . »
4- معطوف غايتی برای ما قبلش در زيادت و نقصان باشد . زيادت مثل : « مات
الناسُ حتّی الأنبياءُ .» نقصان مثل : « زارَک الناسُ حتّی حجّامونَ . »
3- حتّی الابتدائيّة: حتّی
ابتدائيّه بر جمله وارد می شود يعنی بعد از آن يک جمله واقع می شود و آن
جمله می تواند اسميه باشد و يا فعليه و فعل آن ماضی باشد يا مضارع . و جمله
بعد از آن محلی از إعراب ندارد و مضمون آن جمله غايتی برای چيزی از ماقبلش
است . جمله اسميه بعد از حتّی مثل :
« فما زالت القتلَی تَمُجُّ دِماءَها بدِجلَةَ حتّی ماءُ دِجلةَ أشکَلُ »
فعل ماضی بعد از حتّی مثل : < ثُمَّ بدَّلـنا مکانَ السَّيِّئةِ الحسنةَ حتّی عَفَوا و قالوا ... > و < رأيتُ ظبياً يَمشی بهُدوءٍ علی الرَّملِ حتّی بَلَغَ قِمَّةَ أحَدِ التِّلالِ . >
فعل مضارع بعد از حتّی مطابق با قرائت کسانی که فعل مضارع بعد از آن را مرفوع می خوانند مثل : < و زُلزِلوا حتّی يقولُ الرسولُ .>
معناي لـِ و كاربرد آن در جمله
در مورد انواع لـِ
1- حرف جر ، لـِ = برای – مالِ لِمحمدٍ (برای محمد ) لَکَ ولِی = برای تو و من
2- فعل مضارع اگر با لام امر همراه باشد معادل مضارع التزامی در زبان فارسی ترجمه می شود ؛ مثال :
لِنَذهَب الی الصف : « باید به کلاس برویم » . لِأکتُب: باید بنویسم . لِیجلسنَ : باید بنشینند (آن چند زن)
لِیَعلمِ الانسان أنَّ جمیعَ الکائناتِ مَسخّرهٌ له : انسان باید بداند که همه ی موجودات تحت اختیار او هستند .
▪ نکته 1
فعل کان همراه با حرف لـِ باشد به معنای داشتن ترجمه می شود ؛ مثال : کان لی کتابٌ : کتابی داشتم .
● نکته 2
فعل مضارع منصوب اگر همراه لـِ به صورت مضارع التزامی ترجمه می شود ؛ مثال :
لنطالعَ کثیراً لِننجحَ فی الامتحان باید زیاد مطالعه کنیم تا در امتحان قبول شویم .
▪ نکته 3
لام لـِ ناصبه فعل مضارع لام تعلیل نامیده می شود . زیرا این حرف بیانگر علت انجام کار است ؛ مثال :
اَحترِمُ والدیَّ لإنالَ رضا اللهِ : به پدر و مادرم احترام می گذارم برای اینکه به خشنودی خدا نائل شوم .
▪ نکته 4
فرق
لِ ناصبه با لـِ امر در صیغه هایی که به حذف حرف ن می انجامد و یا در صیغه
های جمع مونث که از نظر شکل ظاهری یکسان می باشند تنها در متن جمله است که
می توان به فعل امر و یا مضارع منصوب بودن آنها پی برد ؛ مثال
التلامیذُ لِیَکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان باید نامه ای به معلمشان بنویسند .
التلامیذُ یذهبونَ الی الصفِّ لیکتُبوا رسالهً بمعلّمهم : دانش آموزان به کلاس می روند تا نامه ای به معلمشان بنویسند
● فارسی به عربی
الان زنگ خورد ، برویم به کلاس : قَرَعَ الجرسُ الآنَ ، لِنذهبْ الی الصفِّ .
▪ نکته 5
اگر حرف لـَ بر سر اسم یا خبر اِنّ وارد شود به معنای مسلماً ، یقیناً ترجمه می شود مثال :
اِنّ الانسان لَفی خُسرٍ : مسلماً انسان در زیانکاری است .
اِنّ فی هذا لَعجباً : مسلماً در این تعجب است .
اِنَّکَ لَوَلَدٌ عاقٌ ! : واقعا تو فرزند نفرین شده ای هستی . موفق باشيد
با تشكر از تازه هاي عربي و عربي دبيرستان